در دنياي عکاسي خبري بايد جنگجو بود

گفت و گو ي اختصاصي باشگاه عکاسان جوان با مهدي قاسمي عکاس خبري

در دنياي عکاسي خبري ، خیلی‌ها او را می شناسند؛ چه آن زمان که عکاس بود و هر روز دوربين به دست در دل بحران حضور داشت ، چه حالا که از اين دنياي پرهياهو و جذاب خداحافظي کرده و در مسيري متفاوت تر از قبل درحال فعاليت است.

مهدي قاسمي 41 ساله، عکاس سابق خبرگزاری ايسنا و تصويربردار امروز، بيش از 18 سال سابقه کار مطبوعاتي دارد. دفتر خاطرات او پر است از اتفاق هايي که شايد هرکسي شانس ديدن شان را پيدا نکند. او اما درست در دل حادثه دوربين به دست گرفته و اين صحنه ها را براي هميشه ثبت و ماندگار کرده است. با او در يک عصر دل انگيز پاييزي ، در فضاي يکي از کافه هاي سنتي تهران از تجربياتش گفتيم؛ از روزگاري که در دنياي عکاسي گذرانده است.

عکاسی را از چه سالی شروع کردید؟

ما 5 برادر هستيم که همگي يک دوره اي عکاسي کرده ايم؛ برادر بزرگم اما عکاسي را در دانشگاه گرگان تدريس مي کرد و سال 65 که من 7 ساله بودم در يک مسابقه عکاسي برنده شد و جايزه اش يک دوربين پرکتيکا ام تي ال 5 بود.آشنایی من هم با دوربین از همان موقع بود.

بزرگتر که شدم در14 سالگی، در انجمن سينماي جوان گرگان دوره‌ی یک ساله عکاسي و فیلمسازی را گذراندم ، بعد از سربازی در صدا و سیمای گرگان کار می‌کردم اما دوست داشتم در محیط بزرگتری کار کنم. در نهايت دانشکده هنر و معماری تهران عکاسی قبول شدم و اين مسير ورود من به دنياي عکاسي بود.

عکاسي مطبوعاتي چطور؟ چطور به اين بخش از عکاسي علاقمند شديد؟

من دنبال عکاسی مطبوعاتی نبودم. اما وقتی به کارهای قدیمی ام نگاه می کنم،می بینم که اصولا از فضاهای بدون انسان هرگز عکاسی نکردم. با اینکه منطقه ما به خاطر طبعيت خاصش پتانسیل عکاسی از طبیعت را داشت، اما حتی عکس هایم در طبیعت با حضور انسان است. اما همزمان با ورودم به دانشگاه ، یکی از همکلاسی های برادرم باایشان تماس گرفتند و گفتند که ایسنا عکاس جذب می کند.و ایشان هم به من اطلاع دادند. همان موقع، نگاتیوهاي چاپ شده قبلي ام را به ایسنا بردم و از آنها 4 حلقه نگاتیو جديد گرفتم و شروع به عکاسي در خیابان کردم.

چه سالي بود؟

آذرماه 81 مشغول به کار شدم و این همکاری تا فروردين 98 ادامه داشت.

شما در دانشگاه عکاسي خوانده ايد، به نظر شما خروجی دانشگاه ها به عکاسی مطبوعاتی کمکی کرده؟

عکاسی مطبوعاتی حوزه عمل است و وقتی فقط در حوزه نظر و تحلیل با دانشجو کار شود ، کار عملی برایش سخت می شود. متاسفانه در دانشگاه مسیر درستی برای جهت‌دهی به نگاه دانشجو در شاخه‌های مختلف عکاسی و همزمان آموختن مارکتینگ عکاسی بخصوص عکاسی مطبوعاتی چیزی یاد نمی دهند. یعنی برای اینکه همزمان عکاس مطبوعاتی حرفه ای شوی و بتوانی مشکلات معیشتی را حل کنی، آموزشی وجود ندارد.

درحاليکه باید آموزش ها هدفمند باشند. بطور مثال دانشجوها بدانند عکاسانی که بخواهند کار مطبوعاتی کنند باید یاد بگیرند، با یک ادیتور ،سردبیر و… ارتباط خوبي داشته باشند. براي کار در رسانه های خارجی هم باید از همان ابتدا زبان انگليسي یاد بگیرند. بعد راه ارتباط با آژانس های معتبر خارجی را بياموزند؛ اينجا مهم ترين نکته اين است که آنها بايد روش ساخت بیوگرافی حرفه ای، درست کردن سي وي، پورتفولیو و شيوه پرومود کردن اثرشان را ياد بگيرند.

عکاسي مطبوعاتي براي خيلي ها کار جذابي است، برای دانشجویان و علاقمندانی که تمایل دارند به این حوزه از عکاسی وارد شوند چه پیشنهادی دارید؟

عکاسی مطبوعاتی یک حوزه عملی طاقت فرساست. کسی که روحیه اي جنگجو دارد می تواند در این حرفه باقی بماند. کسی که روحیه ملایم دارد، باید توانايي هايش را پرورش بدهد. درست مثل ورزش که یکسری عضلات باید پرورش داده شوند.

عکاس مطبوعاتی باید اعصاب قوی داشته باشد ، فیزیک بدنی اش را تقویت کند. بگذاريد اين طور بگويم که يک عکاس مطبوعاتي بعضي وقت ها باید از صبح تا شب بدود وقت سیل ،زلزله،جنگ ، در منطقه بحران زده و … قرار نیست روی تخت بخوابد! بايد ياد بگيرد که يک گوشه روي زمين کوله اش را بغل کند تا دزد نبرد و همزمان استراحت هم بکند پس افراد علاقه مند بايد ببينند که براي اين شرايط سخت هم آماده هستند!

تحلیل شما از عکاسی مطبوعاتی ایران چیست؟

اگر از زاویه عکاسان نگاه کنیم، عکاسان خوبی داریم که تلاش می کنند و کار خوب تولید می کنند، البته عکاسان تنبل هم زیاد داریم.

اين عکاسان خوب که مي گوييد، چه معياري بايد داشته باشند؟

عکاس خوب از نظر من الزاما کسی نیست که فقط عکس خوب بگیرد؛ کسی است که به خوبی ارتباط برقرار می کند، خودش را به خوبی می شناسد، خوب مطالعه و فکر می کند، ایده های خوبی دارد. خوشبختانه از اين دست عکاس ها کم نداريم و عکاسیِ مطبوعاتی ایران، پرافتخارترین شاخه هنری بعد از سینماست.

ما جوایز مهمی در دنیا گرفته ايم و تاثیرات زیادی در تغيير نگاه آنها به هنر عکاسي ايران گذاشته ايم. اما اين یک طرف ماجراست و طرف دیگر ماجرا سر و کار داشتن با رسانه‌های ایران است. نص صریح قانون است که خبرنگاری و عکاسي خبري جزو مشاغل سخت وطاقت فرساست اما رسانه های محدودی هستند که بیمه مشاغل سخت برای عکاسان رد می کنند چرا که ملزم به رعایت قانون بیمه مشاغل سخت نیستند.

برای معیشت عکاسان مطبوعاتی، بیکاری و از کارافتادگي شان کسی کاری نمی‌کند همه‌ی اینها را بر سختی این کار و سر و کله زدن هر روزه‌ی این قشر با افرادی که هیچ شناختی از عکس ندارند اضافه کنید تا وقتي که اين موضوعات در کشور ما نهادینه نشده ،به مرور آدمها را از اين فضاي کاري دور مي کند، به مرور آنها را خسته می کند و روحیه افراد را می شکند و باعث افت کیفیت کار می شود.

با توجه به ظرفيت هايي که گفتيد عکاسي مطبوعاتي ايران دارد، دلیل عدم حضور عکاسان ایرانی در رویدادهای بزرگی که در منطقه اتفاق می افتد چیست؟

خبرگزاری‌ها و رسانه‌های ما بیشتر از اینکه رسانه باشند روابط عمومی هستند . ساختار رسانه ای ما خط قرمزهاي خودش را دارد، مدیران اکثر رسانه‌ها بدنبال گرفتن یک پست دولتی و پیدا کردن لابی‌های خود به رسانه می‌آیند و دغدغه‌ی رسانه ندارند.

بسياري از رسانه ها مستقل نیستند، بودجه شان از جاي ديگري تامين مي شود و درنتيجه روی پای خودشان نايستاده‌اند؛ پس آزادی عمل ندارند. عکاسان اگر هم بخواهند در اتفاقات بین‌المللی حضور داشته باشند بايد شخصا اقدام کنند رسانه‌ها فقط در مسائلی که به ایران ربط داشته باشد هزینه می‌کنند چون مدیران رسانه‌ها می خواهند در چشم مسئولان کشور خودمان عزیز باشند و کاری به فعالیت حرفه‌ای و رسانه‌ای ندارند.

من زلزله پاکستان و سونامی اندونزی را با هزینه شخصی رفتم. در زمانی که دلار 450 تومان بود، من با وعده‌ی کمک رسانه‌ام 1/250/000 تومان هزینه کردم. خبرگزاری 250 هزار تومان به من برگرداند. حضور در اين رويداد خبري، دغدغه من بود ولي رسانه از من حمایتي نکرد. عکاسان ایرانی در جنگ سوریه هم با هزینه و پیگیری‌های خودشان حضور پیدا کردند و تا آنجا که دیدم رسانه‌ای برای این مسئله مهم هزینه نکرد.

يک عکاس براي معرفي آثارش واقعا چقدر به رسانه نیازمند است؟

اگر عکاس خوبی باشیم نیازی به رسانه نیست، من بعنوان یک عکاس می توانم خودم کارم را با ابزار مختلف ارائه کنم و بیکار نمانم اگر بیکار ماندم پس عکاس خوبی نیستم و کارم از زوایایی دچار ایراد است. ولی در کل عکاسي فقط معطوف به این نیست که مجموعه آثار عکاس در یک رسانه منتشر شود.

اگر به عقب برگردید، دوباره این شغل را انتخاب مي کنید؟

با قاطعیت بله . خدارا شکر می کنم که در این حرفه‌ی تاثیرگذار و قدرتمند فعالیت کرده و می کنم. افتخار می‌کنم در این حرفه پشت سر من چهره‌هاي بزرگی مثل کاوه گلستان و بهمن جلالی بودند و من در نسلی از نسلهای میانه اين مسير و در پیش روی من هم، جوانانی متعهد و مستعدی هستند که خوب کار می کنند و دغدغه دارند. ما زنجیری به هم متصل هستم؛ من با بخشی از کارم در اين حلقه زنجير، نفر قبلی را به نفر بعدی متصل کرده ام و همین برایم لذت بخش است.

بعد از خداحافظي با دنياي مطبوعات، چطور روزگار مي گذرانيد؟

من همزمان هم درس مي خوانم، دانشجوي کارشناسی ارشد سينما هستم و هم در گروه فیلمبرداری استاد محمود کلاري که يکي از چهره هاي شناخته شده اين حرفه است، فعاليت مي کنم. انگيزه‌ اصلی من براي بيرون آمدن از فضاي رسانه اي، همين بحث پرداختن به سینما بود. چون يکي از دغدغه‌هاي من از گذشته بوده و در طول سالیان در کنار عکاسی به آن پرداخته بودم. عکاسی و سینما هر دو علاقه‌ی جدی من بوده و هستند، من تا الان بخش اعظم وقتم را معطوف به عکاسی کردم و دیگر زمانش رسیده بود که وقت بیشتری برای سینما بگذارم.

در ادامه منتخبی از عکس های 19 سال فعالیت خبری مهدی قاسمی را با هم میبینیم :

مصاحبه : فاطمه عابدی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن